| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | |||||
| 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 |
| 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 |
| 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 |
| 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
گاهی گریه زبان گلایه نیست . نیایشهاییست که که ما با خدا خجالت میکشیم بگوییم . محراب جای زندگی نیست . باغ گریه جای برای ماندن نیست . تلاش کن چون روشنایی وقتی سر می زند که شب به نهایت بلوغ خود رسیده باشد . حتی وقتی خسته تر از همیشه باشی دستی در نزدیکی توست که تو را برای برخواستن اجابت میکند . اینجا سرزمین سختی هاست . هیچ چیز پایدار و کامل نیست . ببین و بگذر . به حرفهای کسی که از این راه پیش از تو گذشته اعتماد کن . ( پرده را بگشاییم بگذاریم که احساس هوایی بخورد ) .
گریه نکن شاید کسی در آنسوی فاصله ها گریه هایت آزارش میدهد . بگذار این روزهای سخت به نرمی عبور کند . خورشید پشت ابرها برای دیدنت بی تابی میکند . از باغ گریه بیرون بیا ، اینجا انگار نگاه کسی منتظر توست .
حالا زندگی کن . در برکه اکنون شنا کن .
یک مسافر خاطرات شخصی خود به حراج میگذارد . بی رحم میشود ، بی رحم با خاطرات و شخصیت و آنچه به آن دلبستگی دارد . نه دلتنگ کسیست و نه آرزومند چیزی . آنکه عاشق است بی رحم است . اما نه آن تعریفی که مردمان عادی از بی رحمی دارند . به خودت رحم نکن و جودت را چون سمندر در آتش عشق بسوزان .
ما رازها را چون شعرهای میخانه ای برای همه آواز میکنیم ، اماچقدر کمند کسانی که آن را میبینند زیرا بیشتر سعی مکنند که نگاه کنند و بفهمند .
اکنون لبریزم از هذیانهایی که روحی تبدار بر زبان دارد ، میتوانم به اندازه خوابهای کودکیم بنویسم . اما انگار دستی مرا از این حال دور میکند . خوب باش و عاشق تا در سکوت شعرهای تازه ام را برایت زمزمه کنم . عاشق باش و فروتن .
تخت چوبی سرد کلبه ام در جنگل مه آلود خیلی وقت است که مرا به یاد نمی آورد . از وقتی که تو در آن صبح بدشگون در مه غلیظ محو شدی و نیمه شبهای رویاییم را با خودت بردی . شبحی گاهی صورت بر شیشه بخار گرفته کلبه ام چهره می ساید و من میدانم که آن تو نیستی .
تنها به دنیا می آییم تنها رنج میکشیم و ناگاه چون شهابی در آسمان ذهنها خاموش میشویم . تنهایی ما از جنس همان روحیست که در خاک ما دمیده . چند صباحی کنار هم زندگی میکنیم بی خبر از دنیایی که هرکداممان داریم . در کنارم به اندازه تمام کسانی که با من زیسته اند دنیاهایی وجود دارد که هیچگاه ستاره ای از آسمانشان به من چشمکی نزده است . بی حضور تزاحم صدایی یا تلاقی مبهم نگاهی .