Holy Theo        *****    تنها برای تو می نویسم ، ای آشنای خوب       *****

Holy Theo ***** تنها برای تو می نویسم ، ای آشنای خوب *****

تقدیم به دوست بزرگوارم 10.4.6.3 *** وبلاگ شخصی سید امیر میرسلیمی
Holy Theo        *****    تنها برای تو می نویسم ، ای آشنای خوب       *****

Holy Theo ***** تنها برای تو می نویسم ، ای آشنای خوب *****

تقدیم به دوست بزرگوارم 10.4.6.3 *** وبلاگ شخصی سید امیر میرسلیمی

دل نوشته 17

از شب که گذشتیم 

از زمستان تلخ تکفیر ، از تهمت شبان یلدای سرد رابطه . از هجوم ملامت چشمان هرزه ی شک .

 از شب که گذشتیم

 از آن همه دلهره ، از تهوع هر ثانیه  پشیمانی .

 از شب که گذشتیم

 از شهوت عطشبار اعدام دوباره ی مسیح ، ازجاده مه آلود ترید به بکارت مریم پاک .

از شب که گذشتیم 

 تا عمق ظلمت پیش رفتیم افسوس خورشید مسموم شده بود و شب هیچگاه به انتها نرسید ....

عارفانه ها 8

دیروز صبح پیرمرد روزنامه فروش محله ما درست یکساعت بعد از اینکه ساعت جیبی عتیقه اش را  خوراک داد سکته کرد و مرد .

چند ساعت بعد مطلع شدم و برای تسلیت بالا سر جنازه رسیدم . برای چند لحظه اتاق خالی شد . سکوت . و من صدای تیک تیک عقربه های ساعت جیبی پیر مرد رو میشنیدم . جالب بود پیر مرد مرده بود ولی هنوز ساعت مثل همیشه دقیق کار میکرد . فکر وحشتناکی در مورد جهان و خدا از ذهنم عبور کرد . دوباره اهل معزی برگشتند وافکارم با گریه های آنها گسیخته شد . 

عارفانه ها 7

آنکه با هارمونی  زیبای کاینات همنوا میشود آنکه با ملودی مرموزی که آنرا تقدیر میخوانند میرقصد آنکه نهنگ دریای بیکران عشق است چه بیم دارد از طوفانهای بزرگ و کوچک که دیگران ازآن می هراسند ؟ هیچگاه از سنگ ریزه هایی که ساحل نشینانی چند بسویش پرتاپ میکنند دلگیرنمی شود. در عشق ناپیدا و کوچک باش کم باش در سکوت مبهم آینده خیره نشو  و ردپاهای کمرنگت دنبال نکن ، موج رفته دیگر رفته است وامواج در راه نیز باقی نخواهند ماند . آنچه عمق دارد دریاست فریب وسوسه کفهای لغزان را نخور دریاباش غرقه در عشق مهر بورز و عاشق باش حالا زندگی کن .

حالا زندگی کن در برکه اکنون شنا کن خاطرات شخصی ات را به حراج بگذار بی رحم باش خاطراتت با دلبستگیهایت و آنچه به آن شخصیت نام نهاده ای . مسافر نه دلتنگ کسی است و نه آرزومند چیزی آنکه عاشق است بی رحم است اما نه آن تعریفی که مردمان ساکن از بی رحمی دارند وجودت را چون سمندر به آتش عشق تفویض کن رحم نکن .

ببین ما چگونه رازها را چون شعرهای میخانه ای برای همه آواز میکنیم اما چقدر کمند کسانی که آن را می بینند زیرا بیشتر سعی می کنند که نگاه کنند و بفهمند ...

اکنون لبریزم از هذیدانهایی که روحی تبدار بر زبان دارد میتوانم ساعتها به اندازه خوابهای کودکیم بنوسیم اما انگار دستی مرا از این حال دور می کند خوب باش و عاشق تا در سکوت شعرهای تازه ام را برایت زمزمه کنم.  عاشق باش و فروتن

دل نوشته 16

خواب چون نسیم در پلکهایم می کوبد در را باز کن مهمان خوبیست .

همشیه به خواب میگویم اکر نگفته بودی "بی خیال" از غصه ها میمردم در راباز کن هیچ نگو فقط بگذار در سکوت کار انجام شود .در را باز کن و گرنه در را خواهد شکست خواب چون خواهرش عشق است میمیراند و بعد به تو جان میدهد .

دررا باز کن مهمان خوبیست من به او میگویم که چقدر تنهایم واو بی تزاحم کلامی حتی فقط در آغوشم میگیرد کور میشوم نمی شنوم و در چشم دیگران میمیرم ، پرواز میکنم زنده میشوم و انجام می دهم آنچه در بیداری هیچگاه جرات خیال آن را هم نداشتم  .

آری خواب چون خواهرش عشق است . دررا باز کن . خواب به من میگوید در را باز کن و من آغوشم را برایش باز میگشایم . چون اگر خواب نبود ..... باز کن ......

دل نوشته 15

این روزها برای من شب از راه نمی رسد . در حسرت چند ساعت خواب راحتم  .این که حواسم به دوستان مهربانم نیست ، بیشتر آزارم می دهد .